موریس بایندر

موریس بایندر

«موریس بایندر» پس از «سائول باس» معروف‌ترین طراح تیتراژهای سینمایی است.
او به فاصله اندکی پس از «باس» طراحی تیتراژ را آغاز کرد و نخستین تیتراژش را برای فیلم «بی‌احتیاط» (کارگردان: استنلی دانن) در سال 1958 ساخت.
بیشترین شهرت «بایندر» به سبب تیتراژهایی است که برای فیلم‌های جیمز باند ساخته است.
این حکم امضای تیتراژهای «بایندر» است: هفت‌تیری که از آن شلیک می‌شود و تیتراژ شکل می‌گیرد.
«بایندر» برای نخستین فیلم جمیز باند (دکتر نو/ کارگردان: ترنس یانگ / 1962) تیتراژ ساخت.
اما پس از او، «رابرت براون جان»‌بود که برای دومین فیلم جیمز باند (از روسیه با عشق) تیتراژ ساخت. و نیز چند تیتراژ دیگر برای چند فیلم دیگر جیمز باند.
اما «موریس بایندر» مجدد به جیمز باند بازگشت و برایش تیتراژ ساخت.
«بایندر» کارش در دوره جنگ جهانی دوم در لس‌آنجلس به‌عنوان مدیر هنری آغاز کرد، سپس به نیویورک و لندن رفت. او در دوره کاری‌اش برای فیلم‌های متعدد تیتراژ و آنونس ساخت.
آخرین تیتراژی که برای جیمز باند ساخت مربوط به فیلم «جواز قتل» (کارگردان: جان گلن/ 1989) بود.
«بایندر» تا پایان عمر مجرد بود و سرانجام در 73 سالگی بر اثر سرطان ریه در لندن درگذشت.

moris_01_tvart_ir
بخشهای از تیتراژ فیلم «روزهای روشن زندگی» طراح تیتراژ: موریس بایندر
قسمتهای از تیتراژ فیلم « جاسوسی که دوستم داشت» طراح تیتراژ: موریس بایندر
moris_03_tvart_ir
تیتراژ فیلم«دکتر نو» طراح تیتراژ: موریس بایندر

منبع

مصاحبه با هنرمندان : بهمن رئوفی

مصاحبه با هنرمندان : بهمن رئوفی

لینک دانلود ویدئو

با سلام. خودتون و حرفه تون رو معرفی کنید.

– بهمن رئوفی هستم. سی و سه چهار سالمه. کار من دیجیتال آرت هست. شغل رو خیلی دقیق نمیشه تو حرفه ما مطرح کرد. اینکه مثلا بگید من یک گرافیک دیزاینر هستم یا یک موشن گرافیک کار هستم یا یک تدوین گر هستم. بخاطر گستره نرم افزاری که من کار می کنم (افتر افکت، پریمیر، ادوبی انکور، ادوبی اسپید گرید، فتوشاپ و خیلی چیزای دیگه) باعث میشه که خیلی کارا رو انجام بدیم. پیرزن خفه میکنیم، آب حوض می کشیم، سشوار می زنیم و همه این کارارو انجام می دیم؛ ولی نرم افزار تخصصی کار من فتوشاپ هست و صنعت صدا (صداگذاری و صدا برداری) و در اصل اگر بخوام بگم در حقیقت صدابرداری یا مهندسی صدا، یعنی تولید اصوات خاص برای یک تصویر.

چیزی که از خیلی قبل تر کار من بوده و یک مدت ازش فاصله گرفتم ولی خوب دوباره برگشتم بهش و این کارو دوست دارم. ولی فتوشاپ تقریبا میشه گفت یه جورایی همسر منه. یه زمانی اگر بخوام ازدواج کنم باید به زنم بگم من یه زن دیگه هم دارم و در واقع اگر شما دوست داری باید بشی زن دوم من. و امیدوارم تا اون موقع همسر سوم و چهارم من نشه و همین فتوشاپ باقی بمونه.

 

Car-3افتر افکت چطور؟

– افتر افکت، پریمیر و از این دست رو بصورت تخصصی کار می کنم. ولی خوب خودتون می دونید، همه ما با چندین نرم افزار کار می کنیم، ولی همیشه یه دونه رو خیلی میشه تاپ لول زندگی ما و تو بالاترین سطحه و بیشترین تماس رو باهاش داریم. البته یک دلیل اصلیش اینه که فتوشاپ یک نرم افزار مادره و تقریبا می تونیم بگیم جایی در دنیا وجود نداره که تصویر دیجیتال باشه و این نرم افزار نباشه. شما الان بزرگترین پروژه های عظیم دنیا رو هم که می بینید باز می بینید فتوشاپ نشسته اون وسط و اونجا حضور داره. چرا، چون تصویر دیجیتال وقتی میاد وسط این نرم افزار به قول ادوبی یک industrial standard؛ یک استاندارد صنعتی محسوب میشه تو دنیای تصویر دیجیتال. حالا توانمندی های خاص خودشو تو زمینه های خودش داره و ازش استفاده میشه.

برای همین خوب خود به خود من میخام فیلم تدوین کنم، استایل رنگی، تم رنگی بخام تعریف کنم میرم فتوشاپ، لوکم رو می سازم و اکسپورت می کنم برای ویدئو. میخام تو افتر افکت موشن گرافیکی بسازم، لایه هام رو باید توی فتوشاپ تعریف کنم، ببندم، آماده کنم بفرستم برای افتر افکت. لوک هایی که با اسپید گرید کار می کنم، میخام دوباره ادیت کنم، می تونم ایمپورت کنم توی فتوشاپ. و خود بخود نرم افزاریه که همه جا یقه مارو میگیره، برای همین بیشترین کار رو باهاش داریم.

به نظرم هر کسی با دنیای ادوبی سروکار داره، مگر اینکه مثلا تخصصش فقط تدوین باشه، یا تخصصش فقط فلش باشه. هرچی بخای ازش در بری نمیشه و یهویی یقتو می گیره. برای همین خودبخود تبدیل میشه به نرم افزاری که بیشترین کارو باهاش می کنم. ولی خیلی دوسش دارم برای اینکه اعتقاد دارم فتوشاپ انتها نداره. چرا، چون کاغذ و قلم هست. یعنی بوم نقاشی و قلمو و رنگ. ته نداره. یعنی شما برای این نمی تونید سطح و انتها تعریف کنید، چه بسا خیلی مواقع خیلی از بزرگان دنیا تکنیک هایی رو خلق میکنن تو این نرم افزار که خود کمپانی سازنده و تیم دِوِلوپرش اصلا به این موضوع فکر نکرده بودن. مثلا میبینی طرف از یک چیزای بیربط یک چیزی در میاره بیرون که خود کمپانی کارو شیر(Share) میکنه میگه وَوووو.

 

Chainولی شما مثلا تو یه تریدی دیزاین قویترین کار تریدی هم بدی خود دِوِلوپرهای اون کمپانی این انتظار رو در نظر گرفته بودن که این کار باید اتفاق بیافته. حالا با تکنیک های خاص خودش. ولی این نه، این یهو یه چیزی از توش در میارن که خود ادوبی رو پیجش میزاره میگه ای بابا اینا چیکار کردن ما خودمون خبر نداشتیم. یعنی یکسری ترکیب های اینطوری میتونی از توش دربیاری. برای اینکه مثل یک بوم نقاشیه. به قول معروف ته تهش گیر می کنیم، می کشیم. یعنی می گفتیم تریدی فتوشاپ ضعف هایی داره، می گفتیم قسمت دیزاینش ممکنه ضعف هایی داشته باشه تهش می گفتیم آقا ولش کن، نقاشی می کنیمش. آخر آخرش Brush رو برمیداریم، تبلت رو برمیداریم، شروع می کنیم به نقاشی کردن. برای همین لنگ نمیزاره آدمو و من خیلی دوسش دارم.

چند ساله با کامپیوتر آشنا شدید و از چه سالی فتوشاپ رو شناختید و به عنوان نرم افزار اصلیتون انتخابش کردید؟

– الگویی که تو زندگی من خیلی اثر گذاشت باید بگم دایی من بود، آقای احمد قویدل که رئیس کانون هموفیل ایران هم هست. ایشون تقریبا سی چهل سال یک لابراتوار داشت، تو خیابون ۲۱ متری جی که هنوز هم هست، لابراتوار نسیم که من همیشه میرفتم پیشش با برش عکس شروع می کردم. و بعضی وقتا جو می گرفتم شروع می کردم تند تند کات کردن و بعد که نگاه می کردم می دیدم همه رو از وسط بریدم، عکسارو نابود کردم و هیچکدوم رو از سر خط نبریدم.

همه فکر می کردن من آخر عکاس و فیلمبردارم و تو این صنف میرم. ولی یه روز برای من یک کامپیوتر آوورد به اسم آمیگا، خیلی قدیمی هستند ( اون موقع من حدودا ۱۲، ۱۳ سالم بود). بعد یه نرم افزاری روی این داشت که اسمشو یادم نیست، نرم افزار طراحی فرش بود و symmetry کار می کرد.

 

Ps-1مثلا شما گوشه سمت راست یه طرحی رو میزدین، ۳ گوشه دیگه لنگه همون رو بصورت قرینه اجرا می کرد. ولی کاملا وکتور داغون، یعنی مثلا خط سبز مانیتور دو رنگ و اصلا هیچی نداشت. بعد که گذشت، یک کامپیوتر مکینتاش گرفت برای خودش که این کامپیوتر روش یه دیسکت نرم افزار فتوشاپ برای کمپانی کنون اسکنرز بود که رو اسکنر های کَنون عرضه شده بود و این هم به هر دلیلی رسیده بود به دست دایی من. اینو نصب کرد من قشنگ چونم روی زمین بود، وقتی که با کامپیوتر کار می کرد. اون موقع هم برای ما خیلی جذابیت داشت. الان نبود که بچه های نسل کال آف دیوتی باشن که این چیزارو اینقدر دیدن دیگه براشون عادی باشه … و من اونجا اولین جایی بود که فتوشاپ رو از نزدیک دیدم.

چه سالی؟

– من فکر کنم کلاس پنجم ابتدایی بودم. چهارم یا پنجم ابتدایی بودم. ولی می تونم بگم اون یک بازی بود و هیچوقت کار حرفه ای محسوب نمی شد. ولی بعد خوشبختانه پدر و مادر من خیلی آدمای مدرنی هستند، یعنی من اولین باری که چشمم رو باز کردم و فهمیدم کامپیوتر چیه دیدم پدر من مثلا لپ تاپ داره (لپ تاپ داشت قد آجر). و شاید تو محله اولین کامپیوتری که اومد خونه، خونه ما بود و یا اولین سگایی که اومد … مثلا من از بچه ها لواشک میگرفتم بزارم بازی کنن. ولی هیچوقت گیم منو ارضا نکرد، اون چیزی که دوست داشتم نبود. چون احساس می کردم دست من نیست، من نمی تونم باهاش کاری بکنم.
اون زمان پدرم منو گذاشت تو نزدیکای استاد معین یه آموزشگاه کامپیوتر. یه زبان برنامه نویسی بود خیلی قدیم به اسم لوگو! لگو! …، اسمشو اصلا یادم نیست. که در این حد بود که مثلا من یک کُد می نوشتم این بره سمت راست، بیاد سمت چپ، بالا و … بیاد یک خط رو بکشه، بعد که ران میکردم، مثلا یه مثلث میومد شروع میکرد یه آدمو کشیدن (آدم در حد پیکسل). اونرو برای من می کشید و من خیلی خوشم میومد، ذوق می کردم. و خیلی راه ها رفتم. من آهنگری رفتم، کارگری مزرعه رفتم، همه این کارارو طی کردم به لطف پدرم. استدلالش این بود که باید بری، این فشارها باید بهت بیاد.

ما یک تابستون تو مزرعه کار می کردیم، لوبیا میچیدیم، بیست تا تک تومنی، بعد مزرعه خارج از شهر بود، ما با دوچرخه با دوستم می رفتیم تو یک مسیری هر روز صبح بلا استثنا سگ میذاشت دنبال ما تا ما برسیم به مزرعه. این عذابی بود که هر روز صبح ما داشتیم و مطمئن بودیم سگه الان هست و میاد، سگه هم سر ساعت اونجا بود. یعنی انگار سگه هم برنامه ریزی شده بود فردا اینا میان، این دفعه دیگه میریم می گیریمشون.

یعنی همه این کارا رو کردم ( صدا برداری، صدابرداری لایو، کار با سیستم های حرفه ای) ولی در نهایت باز دنیای تصویر دیجیتال منو مجذوب خودش کرد. ولی می تونم بگم ۱۰ سال تا ۱۲ ساله که کار می کنم یعنی پول درمیارم از این راه.

sigar-final
اولین پروژتون یادتون هست چی بوده؟

اولین پروژه من یک کارت ویزیت بود. یه کارت ویزیت بود برای یه وکیل دادگستری. افتضاح هم زدم. وقتی رفت چاپ یک چیز مزخرفی دراومده بود. وکیله هم عصبانی شده بود و منم فرار کردم، صداشو در نیاوردم و رفتم. اون موقع اصلا هیچ درکی از CMYK نداشتم. بعد ببینید، زمان ما هیچی نبود. یعنی ما یه اینترنت می خواستیم وصل شیم، مدم های داغون یادته …. وصل که می شد یه حباب باز می شد می گفت مثلا ۳٫۲ کیلو بایت در ثانیه، می گفتیم وااااه چه سرعتی. بعد یه مدت اینترنت اومده بود ۹ کیلوبایت ما می گفتیم واااه این دیگه خداست. بعد فکر کن توتوریال شما نمی تونستید پیدا کنید، چیزی نبود اصلا. یه pdf به زور ما پیدا می کردیم.

من خودم ۵ سال طول کشید که فهمیدم hue یعنی رنگ. بچه که بودم این تلویزیون های سونی (مشکیا) تازه اومده بود، من همیشه یادمه، ابتدایی بودم، بعد من همیشه با سیستم های دیجیتال ور می رفتم. بعد رو این کنترلش، تنظیماتش رو که میاوردم خوب saturation و من بالا پایین می کردم میدیدم رنگ سیاه سفید میشه و فکر می کردم فقط سیاه-سفید میکنه و اوج درک من از saturation همین بود. بعد hue که میومد من سالها سر کار بودم که این یعنی چی.میگفتم مثلا هوو! هییو! هووی!

بعدها یک عکاسی بهم گفت این یعنی هیو (Hue) بعد گفتم خوب هیو یعنی چی گفت نمیدونم یا اگه می دونست هم نمی گفت. یک خصلت علمی بود خیلیا خیلی چیزارو به هم نمی گفتن. ولی الان دیگه بچه ها من نمیدونم هیچ بهانه ای برای رشدشون نیست.

 

arakشما تو گوگل تایپ کنید چگونه ارباب حلقه ها را بسازیم؛ یه ۲ کیلومتر توتوریال و فیلم آموزشی میاد. الان خودشون میدن بیرون دیگه، من جدیدا دیدم “وتا دیجیتال” اسماک رو داده بیرون، روند و پروسس طراحی رو و اینکه چجوری مثلا مدل شده، چجوری کار شده، همه رو توضیحات کامل و مفصلی راجع بهش داده بیرون.
ولی زمان ما اصلا همچین چیزایی نبود. و به سختی می تونستیم یه سورس آموزشی استاندارد گیرمون بیاد (خیالمون راحت باشه که این حرفش درسته). و برای همین هم هست که اگر شما دقت کنید بحث آموزش و توتوریال ۳- ۴ ساله تو ایران خیلی رونق گرفته و دیگه همه دارن فیلم آموزشی میدن بیرون. و این خیلی خوبه، خیلی خوب. چرا، چون دست باز شده. فقط همین.

بازار کار ایران رو چطور می بینید؟ نقاط ضعفش، نقاط قوتش، مقایسه با بازار خارجی؟

ببینید، بازار کار ایران …. بازار کار ایران یا آدمای بازار کار ایران؟ این دوتا باهم خیلی فرق داره.
بازار کار ایران فوق العادس. چرا، چون ایران یک کشور رو به رشده. یعنی الان اگر شما تو ایالات متحده باشید خیلی سخت تر می تونید خودتون رو اثبات کنید تا توی ایران. برای چی، برای اینکه اونجا به قول معروف آرداشون رو ریختن و الک هاشون رو آویختن. یعنی همه کاراشون رو کردن. مثلا شما الان برید تو بازار کار آمریکا بگید من مثلا فتوشاپ بلدم، خوب ….

خلافش رو هم بعضیا میگن! میگن مثلا چون گرونه …

ببینید، آمریکایی ها خنگ نیستن. یعنی خیلی موارد ما می گیم مردم اروپا و آمریکا خنگن. نه دیگه اگر خنگ بودن الان این نبودن که. هیچ کس در هیچ جای دنیا خنگ نیست. کلا تفاوت ضریب هوشی ها متخصص ها میگن در حد اپسیلون هست. مثل تفاوت گوشی ها. یه زمانی اپل خیلی خوب بود ولی الان آیفون ۶ با Galaxy S5 با HTC M8 خیلی فرق نداره و خیلی با هم نزدیک شده تکنولوژی هاشون. تفاوت هوش ها اینقدر نیست که مثلا ما الان بگیم اونا خنگن ما خیلی باهوشیم.

Stone-Car

بحثی که هست، به قول شما نرم افزار گرونه. خوب فوتوشاپ ماهی ۵۲ دلار برای مجموعه نرم افزارها و یا تک نرم افزار ماهی ۱۹ دلار باید پرداخت کنه. قدیم که بایست ۱۰۰۰ دلار پول میداد، تریدی مکس ۴۰۰۰ دلار. اینا نرم افزارهای گرونیه. اما بحث اصلی اینه که کلا جامعه امریکا اینطوریه که ۲۰ درصد حرفه ای خدمات میدن به ۸۰ درصد مبتدی. یعنی کلا مدلش اینطوریه. یعنی شخص این پریز خونش درمیاد بیرون، خودش نمیره درستش کنه. میگه آقا من آدمی دارم که این کارو انجام میده؛ زنگ میزنه، اون میاد درست میکنه میره. از یکسری نظرا خوبه از یکسری نظرا بد.

خوبیش اینه که خوب جامعه هر کسی تخصص گرا میشه، هر کسی کار خودشو میکنه و نون تو دامن همدیگه میزارن. مثل ما نیستن که ماشین لباسشوییمون رو خودمون تعمیر می کنیم، تا یخچالمون و لپ تابمون. ولی خوب ایرادشم اینه که خیلی از مردم خیلی چیزارو بلد نیستن. من دوست نزدیکم اونجا زندگی میکنه میگه ۷۰ درصد دانشجوهای دانشگاه ما ویندوز بلد نیستن عوض کنن.

یعنی یک چیز ساده ای که یه بچه تو ایران هر روز داره انجام میده. ولی این به نظر من نشانه موفقیت نیست اصلا یعنی چیز خوبی نیست اتفاقا. چیز بدیه. این که ما همه کارو خودمون می کنیم. برای اینکه ما دریاهایی داریم با عمق یک انگشت ( تو ایران زیاده). ده تا بیست تا نرم افزار بلدیم ولی تو هیچکدوم حرفه ای نیستیم. به قول یکی از دوستای من که می گفت من یه دوستی تو امریکا داشتم پرسیدم با Cinema4D تا حالا کار کردی، بعد گفت Cinema4D؟؟؟

 

Ps-1گفت اصلا نشنیده بود اسمشو. حالا خودش یکی از قول های تریدی مکس بود. بعد اون میگفت من کاری با اون ندارم. کارم تریدی استودیو مکسه. حالا اگر یکی قراره ریگ ببنده، تو فلان نرم افزار دیگه، به من ربطی نداره. من پروژه رو میدم به اون، اونم میره ریگ می بنده.
ولی ما توی ایران باید خودمون کارا رو بکنیم، خودمون طراحی کنیم، خودمون تکسچرایز کنیم، خودمون رندر کنیم، خودمون همه کارا رو انجام بدیم، تلفن جواب بدیم، چایی بیاریم؛ این ایرادا باعث میشه هیچوقت هیچکس متخصص نشه. کَمن متخصصای حرفه ای مملکت ما. و این باعث میشه که یکسری ضعف ها بوجود بیاد و این چیز خوبی نیست. اتفاقا یکی از بزرگترین بدبختیای جامعه ایران به نظر من همین رایگان بودن نرم افزارهاست. خیلی بده.

مثلا تو حوضه معماری شما ببینید طرف با ۱۰ تا نرم افزار تریدی کار میکنه. برای چی؟ میدونی چرا؟ چون طرف پول نمیده. اگر مجبور بشه ۴۰۰۰ دلار بده برای تریدی مکس، بعد ۷۰۰ دلار بده پول vray بعد میفهمه لومیون فرضا ۲۰۰-۳۰۰ دلاری چقدر خوبه. اینو میفهمه چون اون ارزونه. مثل دنیای خودمون. مثلا به عکاسا میگی با چه نرم افزاری کار میکنی؟ میگه: لایت روم خیلی قوی تر از فتوشاپه. همینجور میمونی، آخه مگه میشه چون اون خودش یه قسمت کوچیکی از فتوشاپه.

لایت روم یه پلاگین ACR که لاکچری شده، لوکس شده، خوشگلش کردن، داره کار میکنه با یکسری افکت های آماده و اسلاید شو و اینا…. که همه اینارو تو فتوشاپ حرفه ای ترش رو میتونی بسازی. و خود اون ACR هم تو خود فتوشاپ هست. ولی چرا اینو بچه های ما نمیفهمن؟ به این دلیل که جفتش رایگانه. هر دو رو دارن. اگر مجبور بود ماهی ۱۹ دلار پول فتوشاپ بده یا اون موقع که قدیمی تر بود، مجبور بود ۹۹۹ دلار پول فتوشاپ extended بده، و بعد این ور ۱۷۰ دلار یا ۷۰ دلار پول لایت روم رو بده میفهمه لایت روم خوبه، چرا، چون ۷۰ دلاره ولی اون ۹۹۹ دلاره.

 

suicideنظرتون درباره کمپانی ادوبی چیه؟
به نظر من با توجه به ۱۰-۱۵ سال کارش، کارایی که من ازش دیدم، (کمپانی خودش ۲۷-۸ سال، ۳۰ سال عمرشه) به نظر من و نظر خیلی از منتقدین دنیا، ادوبی رو میشه موفق ترین کمپانی دنیا دونست در زمینه تولید نرم افزار. به چند دلیل: یکی اینکه فوق العاده یوزر محوره. مثل فلان کمپانی نیست، اسمشو نمیبرم، که یوزر براش مهم نیست و فقط میخواد فروشش رو ببره بالا و شکست هم داره می خوره. شما تاحالا نشنیدید کسی بگه ادوبی بده، یا ادوبی مثلا نرم افزاری رو بخره بگه ااا چرا خرید. نرم افزار نابود میشه. نه هیچوقت همچین اتفاقی نیافتاده. نمونه بارزش Speed grade .

نرم افزاری که هیچکس نمیشناختش رو خرید و تبدیلش کرد به یکی از رقبای ریزالو برای اصلاح نور و رنگ ویدئوها. یعنی کلا کارش خوبه. ولی این رو هم باید در نظر بگیریم که تمام این کمپانی ها در نهایت یک هدف دارند. هدف پوله. یعنی درآوردن درآمد بیشتر و ثروت بیشتر. برای همین خیلی از مواقع شاید یوزرها خوششون نیاد از خیلی از طرح ها مثل creative Cloud. یعنی ما یه زمانی CS6 می خریدیم مثلا ۹۹۹ دلار ولی الان باید مثلا اگر طرح تک پلانش رو هم در نظر بگیریم ماهی ۲۰ دلار، ما باید ماهی ۲۰ دلار تا آخر عمر پرداخت کنیم. شاید از نظر خیلیا بد باشه، ولی از نظر من خوبه. چون خدمات دیگه ای داره به من میده. اما کلا کمپانی جالبیه.

یعنی به نظر من نداریم تو دنیا کمپانی دیگه ای مثل این. و تو ۴-۵ سال اخیر هم خیلی عوض شده، اصلا استایلش تغییر کرده، نحوه کارش، درآمد زاییش. من استنباطم اینه که شاید تا ۳-۴ سال آینده حتی به یکی از غول های دنیای CG هم بدل شه. یعنی فقط ۲D دیزاین نه. بیاد و وارد دنیای ۳D هم بشه و خیلی قدرتمند تو این قضیه ظاهر شه. ولی خوب یکسری از دوستان خیلی میگن نه، همچین چیزی نمیشه و … من اصلا به این چیزا اعتقاد ندارم.

همونجوری که ما باور نمیکردیم که شاید روزی خیلی از کمپانی ها از بین برن و الان هم نرم افزارهاشون بشه مال اتودسک، هیچ چیز در دنیای تجارت غیر قابل پیش بینی نیست. مثلا فاندری رو کی فکرشو میکرد سهامش رو برای فروش بزاره. خیلی اتفاقات میافته و من اعتقادم اینه که کسی که با دنیای ادوبی همراهه، فقط رو به پیشرفته و امکان نداره که اتفاقی بیافته.

یعنی اینطوری نیست که شما یوزر سافت ایمیج باشید و صبح از خواب بیدارشید و ببینید کمپانی محبوبتون نوشته که من دیگه این نرم افزارو تولید نمی کنم. یعنی کار به جایی میرسه که SideFX میاد تو پیج هودینی یه فروم باز میکنه، خوش آمد میده به یوزرهای سافت ایمیج. یعنی رقیب میاد میگه بیاید پیش خودم. مطمئن هستم که این اتفاق در دنیای ادوبی نخواهد افتاد.
Valley بیشتر انیمیشن دوست دارید کار کنید یا تک فریم؟

من هردوش رو دوست دارم. کلا چیزیو دوست دارم کار کنم که مفهوم داشته باشه. من برام زیاد مهم نیست که Massive باشه، متریال های عظیم، صحنه بزرگ، افکت های آنچنانی. نه. من دوست دارم مفهموم داشته باشه. یعنی یک زمانی ۴ تا خط و نقطه مفهومی رو به شما میده که شما میگی وااه. دیدیم دیگه از این انیمیشن های Flat و اسکچی ساده. ولی یک زمانی هم هست که کار خیلی پیچیده هست و مفهوم هم داره. مثل lord of Rings کار خیلی پیچیده هست و مفاهیم خیلی قوی توش هست.

کلا کار مفهومی رو دوست دارم. چه ۲d باشه چه انیمیشن سه بعدی. دوست دارم یه چیزی رو به بیننده برسونه. که متاسفانه بزرگترین مشکل هنر امروز، دیجیتال آرت امروز در همه جای دنیا اینه که کار از لحاظ تکنیکال فوق العاده قوی شدن، خیلی عظیم، خیلی پیچیده. ولی از لحاظ مفهوم صفره. نمونه بارزش همین فیلم هایی که داریم میبینیم دیگه، ترانسفورمرز و خیلی چیزای دیگه. اصلا هیچ مفهومی ندارن. هابیت نمونه بارزشه.

فیلم خیلی قویه. ولی مثلا پدر خوانده نیست که نگاه کنید بگید وااااه …. به نظرم این دو تا با هم مچ بشن، یعنی ما کاری رو ارائه بدیم، چه ۲d و چه ۳d که هم تکنولوژی و تکنیک خوبی توش باشه و هم مفاهیم خیلی ارزنده و …. من اونو دوست دارم. چه ۲d باشه و چه ۳d.

دوست دارید چه سوالی ازتون بپرسیم؟

خیلی سخت شد. اینکه مثلا ازم بپرسید که آیا فتوشاپ قویترین نرم افزار تریدی دنیا هست یانه.
آیا اینطور هست ؟
نه. یکسری آدم که حالا اسم نمیبرم و نمیخام تخریب کنم کسیو، نمیدونم اینو از کجا درآوردن که رئوفی اینو گفته. من حداقل می تونم بگم ۵ سال قبل از اون آدما تو این صنعت بودم و کار کردم و مطمئن هستم اونقدر شعورم میرسه که بدونم چیزی به اسم آواتار نداریم که با فتوشاپ ساخته شده باشه.

فتوشاپ کارش تصویرسازی و گرافیک دیزاین و بحث ادیت تصاویر و عکس و این چیزاس. و من اینو مطمئنا میدونم که “فتوشاپ تریدی” هرگز نمیتونه با غول هایی مثل مایا یا با مکس رقابت داشته باشه، الان. ولی هیچکس از آینده خبر نداره. چون ادوبی مثل غول چراغ جادو میمونه. بعضی وقتا از آستینش یه چیزی در میاره بیرون. یهو میبینی یه نرم افزاری رو رو میکنه که مثل هودینی دیگه، کی فکرشو می کرد هودینی بیاد طی ۳-۴ سال دنیای تریدی انیمیشن رو …. هودینی که یک نرم افزار مورف داشت، این عکسو تبدیل می کرد به اون عکس. اینقدر ساده بود نرم افزارش کی فکرشو می کرد تبدیل بشه به یکی از غول های تریدی انیمیشن و تو خیلی از زمینه ها رقبای خودشو کنار بزنه.

پس دنیای تکنولوژی اصلا قابل پیش بینی نیست ولی الان در حال حاضر ادوبی رو اصلا در صنعت cg و در بحث ۳d نمیتونیم به عنوان یک غول مطرحش کنیم. نه، ولی در صنعت تدوین سینمایی و در صنعت کامپوزیت ۲d، در صنعت ادیت تصویر و مخصوصا تدوین حرفه ای یک Industrial Standard هستش. یک استاندارد جهانی هست و هیچکس نمیتونه منکر این قضیه بشه. تابلوئه که بهترینه.
Adobe-Tower یکسری کلمه میگم، شما اولین چیزی که با شنیدن این کلمه ها به ذهنتون می رسه رو بگید.
ادوبی؟
عشق

فتوشاپ؟
اونم عشق

افتر افکت؟
پیچیدس
اسمارت آبجکت؟
یک کلمه نمیتونم بگم راجع بهش. نباشه من میزارم کنار فتوشاپو.

هیستوری؟
تنها دلیل وجود من تو این دنیا (Undo)

تریدی؟

جذاب

بهمن رئوفی؟
جدی ولی مهربونه

ماسک؟
ماست؟؟؟؟؟

ماسک ؟ ببخشید مسک (Mask)
راه فرار

اتودسک؟
ولش کن هیچی نمیگم

با تشکر از آقای بهمن رئوفی که وقت با ارزششون رو در اختیار ما قرار دادند.

منبع: طرح ماندگار

کلیپ «ایستاده‌ایم»

کلیپ تصویری «ایستاده‌ایم» / به مناسبت حماسه 9 دی

انقلاب اسلامی ایران در چهارمین دهه خود و بعد از گذر از ربع‌ قرن ایستادگی و مقاومت با رویش نسل جوان و به اصطلاح نسل سومی‌هایی همراه است که گاهی حتی بیش‌تر از پدران خود به این انقلاب و آرمان‌های آن تعلق دارند.

این نسل جوان هیچ‌گاه و به هیچ بهانه‌ای مانند معیشت و آرامش و … زیر بار سازش با دنیا نمی‌روند، چرا که به روشنی می‌بینند در نقطه‌ی عطف تاریخ قرار دارند و انگار تنها قدمی مانده تا امانت را به صاحب امانت تحویل دهند.

کلیپ «ایستاده‌ایم» کاری از محمدباقر مفید‌ی‌کیا و جمع خوبی از بروبچه‌های متخصص سینمایی، ساخته‌شده در خانه فیلم‌داستانی،  کلیپی حرفه‌ای است که در قالب روایتی کوتاه اما داستانی با شور و هیجانی خاص و بهره‌برداری از نمادپردازی‌های متعدد ایستادگی ستودنی ملت ایران و به خصوص نسل جوان و سوم انقلاب اسلامی را به تصویر می‌کشد. کلیپ بر روی قطعه‌ای از میکیس تئودوراکیس ساخته شده است که تنظیم آوای بسیار هنرمندانه امید روشن‌بین و شعر محکم خانم نیلوفر شادمهری آن را همراهی می‌کنند.

داستان، داستان گروهی جوان و فعال است که در اقدامی حساب شده تصمیم می‌گیرند در یک روز آفتابی تهران، بسیار غافل‌گیرانه در کنار برج آزادی تهران ……

بهتر است خودتان کلیپ را ببینید:

کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»کلیپ «ایستاده‌ایم»


شعر خانم شادمهری که کلیپ بر روی آن کار شده:

همرزم و یاورم                                ایرانی قهرمان

    ایستاده مثل کوه                            در موج های بی امان

  زیر تازیانه های دشمنان                   چون همیشه مقتدر بمان

 سرفراز باش و در نبرد شب              با من این سرود را بخوان:

آماده شو بهر آن قیام سرخ اهورایی

چیزی نمانده تا آن ظهور سبز مسیحایی

        باز از نگاه پر غرور تو                      خصم گشته خوار و دون و بی قرار

اینک به دست تو رقم خورد               آینده ای قرین افتخار

مرگ ترسد از صلابت حضور               کوه لرزد از قدوم استوار

ای قدرتت همیشه ماندگار                ای عزتت هماره پایدار

آماده شو بهر آن قیام سرخ اهورایی

چیزی نمانده تا آن ظهور سبز مسیحایی

بحر پر تلاطم است                           فتنه خیز و بی امان

در مصاف این ستیز                         پشت ناخدا بمان

خوش‌بختانه به دلیل درخواست‌های مکرر علاقه‌مندان، جناب کارگردان آقای محمدباقر مفیدی‌کیا، در بلاگ شخصی خودشان دانلود بالاترین کیفیت کلیپ (DVD) را نیز گذاشته‌اند که می‌توانید از همین جا هم دانلود کنید:

ایســـــــــــــــــــــتاده ایم بخش اول

ایســــــــــــــــــــتاده ایم بخش دوم

ایســــــــــــــــــتاده ایم بخش سوم

ایســــــــــــــــتاده ایم بخش چهارم
کلیپ 4 قطعه شده است و با فرمت rar ( سه قطعه 100 MB و یک قطعه 14.8 MB ) موجود است که دوستان باید هر چهار قطعه را دانلود کنند و با نرم افزار WinRAR همه را هم‌زمان Extract کنند تا به یک فایل VOB دست پیدا کنند که قابل رایت روی DVD را هم دارد.
منبع: یانون دیزاین

مصاحبه با سعید ابراهیمی

خودتون، خودتون رو به اون جایی که می خواهید برسونید و منتظر یک اتفاق نباشید!

چند روز پیش سراغ آقای سعید ابراهیمی یکی از دانشجویان فعال و مستعد دانشکده هنر دانشگاه دامغان رفتیم تا یک گپ صمیمی با هم دیگر داشته باشیم. شما رو دعوت می کنم که حتماً این مصاحبه رو بخونید و از دستش ندید:

سلام آقا سعید وقتتون بخیر و نیکی؛ ابتدا خودتون رو معرفی کنید، بفرمایید که چی شد که سمت هنر اومدید و اینکه آیا هنرستانی بودین یا یه رشته نظری می خوندید؟

سلام، من سعید ابراهیمی متولد سال 70 در شهر تهران و ساکن کرج هستم.

از سال 79 شروع به انجام کارهای هنری کردم. از همین سال شروع به طراحی رنگ روغن کردم.

اوایل در همون سن و سال یکی دو تا کلاس رفتم که چیزی بهم یاد ندادند و باعث شد که خودم به شخصه دنبال یادگیری باشم.

چندین سال بطور مداوم کپی کاری می کردم، یک مدت از کارهای باب راس کپی می کردم و به سبک ایشون کار می کردم.
و تابلوهای نیم ساعته می کشیدم. و بعد این کارها را رها کردم.

زیر دست یکی از استادای کپی کار تهران بودم. و اصول کپی کاری رو بصورت حرفه ای یاد گرفتم! و تابلوهای معروفی چون دختر کتاب خوان اثر فراگونار و تابلوهای امپرسیونیستی و یا تابلوهای دیگر مثل تابلو حضرت زکریا رو با رنگ روغن کشیدم.

سه ماه که پیش استاد بودم، من رو مجبور می کرد که به شاگرداش اصول کار رو یاد بدم با این وجود که بیشتر اون ها از من بزرگتر بودند و براشون تدریس می کردم. این ماجرا بر می گرده به سال 86 که به مدت سه ماه این کار رو می کردم.

رشته دیپلم من ریاضی بود؛ شرایط به شکلی بود که ترجیح دادم به هنرستان نروم .درسم هم خوب بود. کنکور هنر دادم و بعد از اینکه وارد دانشکده هنر دامغان شدم، سطح طراحیم با اینکه این همه مرحله رو در زمینه طراحی دیده بودم و در طراحی زنده و طراحی کاراکتر هم سطح بقیه بچه ها بودم؛ نمی شد گفت بالاتر هر چند که دوستان می گفتند طراحیم خوبه ولی بنظر خودم این گونه نبود.

استادان محترم دانشگاه کمک چندانی به شخص بنده در کارهایم بهم نکردند؛ اومدنم به دانشگاه تنها کمکی که بهم کرد این بود که وقتم صرف درس ریاضی خوندن نمی شد. و به خاطر همین وقت بیشتری برای طراحی داشتم.

سال 83 یا 84 بود که چون علاقمند به کارهای سه بعدی شده بودم؛ برای این کار در یک دوره دو ماهه با ارائه یک پروژه، دیپلم 3dmax گرفتم. و بعد از اون زمان خودم شروع به کار کردن با نرم افزارهای سه بعدی کردم.

نرم افزارهای مختلفی رو کم و بیش کار کردم و انیمیشن تست ساختم؛ کتاب های مختلفی رو خوندم.
من 3dmax رو با راهنمای خودش یاد گرفتم! حتی تو اون کلاس هایی که رفتم چیز خاصی به من یاد ندادند.

و به خاطر اینکه 3dmax رو از help برنامه یاد گرفتم باعث شد که انگلیسیم هم خوب بشه! شما فرض کنید که می خواهید یک راهنمای 300 – 400 صفحه ای رو که انگلیسی کامل هست رو با جستجوی معنای لغات و ترجمه اون ها شروع به یادگیری کنید. و این گونه شد که 3dmax رو یاد گرفتم.

من از تجربه خیلی ها استفاده کردم، با خیلی از طراحان ایرانی چت کردم و با افرادی نظیر یوسف زمانی، اخیراً شهاب کشورگیری، سهیل دانش اشراقی و خیلی ها که الان حضور ذهن ندارم، ارتباط دارم. و این گفتگو ها خیلی کمکم کرد.

تو شبکه اجتماعی بودن و کامنت گذاشتن های دیگران من رو خیلی کمک کرد و قبل از اون هم وبلاگم بود که کارهام رو در اون درج می کردم؛ با اینکه شاید دو سه نفر بیشتر نمی اومدند و بازدید می کردند ولی همین نظراتی که برام می دادند برام مهم بود و تو پیشرفت کارهام تأثیر داشت.

یک جوری خودم رو مؤظف می دونستم که امروز مجبورم به خاطر کسانی که به وبلاگم سر می زنند، یک طراحی انجام بدم. حتی برای اون دو سه نفر ثابت وبلاگم.

 

از طراحی کارکترهای سعید ابراهیمی

من اصولاً توی تابستون بیشترین پیشرفت ها رو داشتم. بقیه زمان ها که تو دانشگاهم سرعت کار پیشرفتم کم میشه. بخاطر اینکه تو تابستون وقت بیشتری دارم. ولی بخاطر خوندن درسا یا حتی خود فضای خوابگاه باعث می شه که تنهایی کار کردن رو نداشته باشی.

من بیشتر اوقاتی رو هم که تو خونه هستم بیشتر برای کار طراحی و تمرکز، شب ها مشغول به طراحی کشیدن می شوم.

برای طراحی دیجیتال هم موقعی که سال 90 وارد دانشگاه شدم و تازه کار رو شروع کرده بودم. میشه گفت تقریباً ده درصد چیزی رو که بلد هستم از اساتید طراحی دانشگاه یاد گرفتم. ولی 90 درصد بقیه شو خودم رفتم دنبالش تا یاد بگیرم. ترم های اول بارها شد که برای بچه ها خواستم کلاس طراحی بذارم، اوایل با خواهش از بچه ها دعوت می کردم. تا بیان با هم طراحی کنیم و پیشرفت کنیم. و هیچ کس قبول نمی کرد، و من تنهایی می رفتم و طراحی می کردم تا اینکه گذشت و گذشت و دیدم که بچه ها هیچ علاقه ای ندارند.

همواره در تلاش بودم که بچه ها رو به رشته علاقه مند کنم ولی انگار خیلی در این زمینه موفق نبودم. گرچه تلاش هایم باعث شد که بچه های گرایش انیمیشن تعدادشون بیشتر شود.

کارهایی رو که الان انجام می دهم؛ همشون ذهنی هستند، بخاطر اینکه به نظرم کپی کاری ارزش چندانی ندارد و هر کسی می تواند با یک دید معمولی این کار رو انجام دهد. و این دید طراحی رو میشه راحت بدست آورد.

ولی خُب این برای من بی ارزش هست. و به خاطر همین به طراحی کاراکتر و کانسپت فضا رو آوردم. و همزمان طراحی کاراکتر و مدلینگ رو هم انجام می دادم.
در هر صورت generalist شدم و در هر چیزی سرک کشیدم؛ چه استوری بورد، چه طراحی کانسپت، فیلمنامه، چه کارگردانی و … و در این میان استادها بهم روحیه می دادند.

در طول این چند ترم همه استاد ها ازم راضی بودند. با اینکه نه من دنبال نمره بودم و نه نمره گرفتم! و من به چیزی رسیدم که رفتم دنبالش و اون هم کار بود.

 

از اولین کارهای سعید ابراهیمی در زمینه طراحی دیجیتال

از اولین کارهای سعید ابراهیمی در زمینه طراحی دیجیتال

به نظرت چه کسی باعث شد که اولین بار به سمت هنر گرایش پیدا کنی؟

طراح: سعید ابراهیمیمن وقتی که 5 سالم بود الفبا رو یاد گرفتم؛ و وقتی که شش سالم بود، خواهرم به من چشم کشیدن رو یاد داد.

و از اونجا یک ذره علاقمند به هنر شدم و به کشیدن از طرح های مختلف بخصوص از تصاویر روزنامه ها شروع کردم.

خانوادم وفتی می دیدن که چقدر جالب هست که یک بچه 8 – 7 ساله می تواند یک عکس روزنامه رو خیلی شبیه بکشد. با این وجود که نقاشی هام اون موقع کج و کوله بودند ولی نسبت به یک بچه در این سن و سال خوب بود.

و لذا این باعث شد که خانواده، من رو به کلاس طراحی بفرستند. وقتی که کلاس طراحی رفتم دیدم که جلوی من کوزه گذاشتند و گفتم که من علاقه ای به این ندارم و می خواهم چهره کار کنم که نشد و من هم دیگر به کلاس نرفتم.

ولی علاقمندیم به زمینه 3d و انیمیشن به موقعی بر می گردد که ما در بسیج تهران بودیم و در آن زمان برای اولین بار شخصی نرم افزار 3dmax برام باز کرد. و با این وجود که ایشون از خود نرم افزار سر در نمی آوردند ولی در مورد کاربرد هاش اینکه باهاش انیمیشن می سازند و تبلیغات تلویزیونی درست می کنند؛ توضیح داد.

و این باعث شد که این نرم افزار برایم جذاب باشد و سراغ یاددگیری 3dmax بروم. و لذا رفتم و از فرهنگسرای اشراق مدرک 3dmax رو گرفتم.

مسلماً در این مسیر فراز و نشیب هایی بوده؛ شیرین ترین و بدترین خاطره ای که تا به الان داشتی رو برامون تعریف کن.

یک روزی بود که ما خواستیم کارهامون رو با دوستم امیر بفروشیم. به این خاطر که به مشکل مالی رسیده بودیم.البته شرایط حاد نبود ولی برای خوشگذرانی نیاز به پول بیشتری داشتیم.

لذا تصمیم گرفتیم که بریم و یک سری از کارهای طراحی رو که انجام داده بودم را در خوابگاه بفروشیم. و این کار برام خیلی شرم آور بود، و تا حالا نشده بود که خودم به شخصه دنبال فروش کار هایم باشم.

بلاخره تک تک اتاق ها رفتیم، خیلی روز تلخی واسه من بود. ولی در عین حال پایان اون روز برام خیلی خوب بود. کارهایی رو که انجام میدادم برام خیلی ارزشمند تر از اون مبلغ بود.

وقتی به تک تک اتاق ها می رفتیم می دیدیم بچه های هنر خیلی خوب استقبال می کنند. ولی خیلی از دانشجویان رشته های دیگر بودند که می گفتند “اینها چیه؟ بردار ببر!” یکی می گفت که “اینها رو تو کشیدی؟ من باورم نمیشه!” و بعد ما قسم می خوردیم که اینها رو خودمون کشیدیم. خیلی حرف های عجیب و غریبی زدند که من هم از بعضی هاشون ناراحت شدم اما میگذاشتم رو حساب مطلع نبودنشون در مورد نحوه طراحی این تصاویر.

آخر اون روز با اینکه مثلا از هر ده تا طرح یکیش رو فروختیم ولی پولی که داشتیم برامون خیلی ارزشمند بود.

خود روز تلخ بود؛ مثلا شما فرض کن کاری رو تو چند ساعت کشیدی ولی اصلا کسی کارت رو نمی بینه و یا تو دیدنش رفتاری رو نشون میده که شاید خوشت نیاد.
خلاصه اون روز هم روز تلخ بود و هم شیرین که همیشه یادم می مونه.

 

پادشاه - از طراحی های دیجیتال سعید ابراهیمی

قبل از اینکه رشته تلویزیون و هنرهای دیجیتال رو انتخاب کنی در موردش آشنایی داشتی؟

اصلاً نمی دونستم که رشته اش چی هست. مثلا مادر بزرگم بهم می گفت که می خوای تلویزیون درست کنی!

چیزی که راجب تلویزیون و هنرهای دیجیتال فکر می کردم این بود که کارهایی شبیه به اتاق فرمان تو تلویزیون هست.

وقتی که روز اول وارد دانشگاه شدم و استاد مؤمنی گفتند که این رشته دو گرایش انیمیشن و گرافیک داره، خیلی خوشحال شدم و اون روز در پوست خودم نمی گنجیدم.

قبلاً فکر می کردم که حالا ارشد به رشته انیمیشن می روم ولی وقتی دیدم که در همین دامغان می تونم انیمیشن بخونم. برام جالب بود.

 

بهترین انیمیشن هایی که تا به حال از دوران کودکی تا به حال دیدی و همچنین انیماتور هایی که دوستشون داری و کارهاشون رو می پسندی رو برامون نام ببر

من بیشتر انیمیشن دو بعدی رو دوست دارم (انیمیشن خالص، انیمیشن paper)

چون که خیلی هنر بیشتری درونش وجود داره مثل کارهای میلت کال، ریچارد ویلیامز، گلن کین و …

اندر استاتون و جان لستر هم افرادی بودند که با پیشرفت تکنولوژی انیمیشن سه بعدی رو وارد بازار کردند و کار های فوقلعاده ای کردند.

انیمیشن های رو که خیلی دوست دارم؛ UP، Paper Man، دو گانه ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی ها، پونیو و کارهای میکازاکی که فوق العاده هست و مخصوصا شهر اشباح رو خیلی دوست دارم.

 

طراحی کاراکتر از سعید ابراهیمی

و اما سوال آخر برای ورودی های جدیدمون یا دوستداران انیمیشن که شاید الان دانش آموزند و یا کسانی که خودشون برای خودشون کار می کنند؛ چه توصیه ای داری؟

من در اون حدی نیستم که توصیه داشته باشم ولی تنها چیزی که میدونم این هست که «دست خودتون هست» مهم نیس که تو دامغان هستین یا تو کانادا؛ همه جای دنیا دانشجوهای مختلف داره و به قولی آدم تو محدودیت ها ستاره میشه.

دست دکتر مؤمنی نیست، دست دکتر گلبهار نیست دست فلانی و فلانی و …چرا به اینها غر می زنیم! دست خودتون بوده که اینجایید و هیچ کدوم اجبار نبوده.
کسی که کار کنه به جایی که بخواهد می رسد چه از ایران چه از آلمان، فرانسه و چه هر جای دنیا

خودتون، خودتون رو به اون جایی که می خواهید برسونید و منتظر یک اتفاق نباشید! خودتون به اندازه تلاشتون هر چی بخواهید می رسید.

برای کسی که به انیمیشن علاقمند هست، تو هر حالتی دست از طراحی برندارد. مخصوصا طراحی روی کاغذ.

بسیار ممنون از اینکه وقت گرانبهاتون رو در اختیارمون قرار دادید.

/ج.ق

art-book

مصاحبه با خانم دکتر ضرابی مقدم درباره کتابخانه تخصصی ویژه دانشکده هنر

امروز پای صحبت های خانم ضرابی مقدم مدیر گروه رشته ادبیات نمایشی نشستیم تا از کم و کیف راه اندازی کتابخانه تخصصی ویژه دانشکده هنر دانشگاه دامغان جویا شویم.

طرحی که اواسط سال تحصیلی پیش مطرح شد و در جشن تئاتر امسال که در اردیبهشت ماه ویژه دانشجویان عزیز ادبیات نمایشی برگزار شد؛ قوت گرفت و رئیس دانشکده هنر دامغان جناب آقای دکتر مومنی از خرید کتاب از بیست و هفتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برای کتابخانه تخصصی دانشجویان هنر خبر دادند.

به همین خاطر امروز رفتیم تا پیگیر کتابخانه تخصصی ویژه دانشجویان و اساتید دانشکده هنر باشیم و از خانم دکتر ضرابی مقدم مسئول اجرایی شدن این طرح در مورد خرید کتاب های تخصصی و زمان و مکان افتتاح آن پرسیدم:

سوال: کتاب ها در چه زمینه های هستند؟

پاسخ: بیشتر کتب خریداری شده بنا به نیاز دانشجویان رشته ادبیات نمایشی در این حوزه هستند و بخاطر اینکه دانشجویان رشته تلویزیون و هنرهای دیجیتال به کار عملی بیشتر می پردازند و نیازشان به کتب برای بحث های تئوری کمتر هست با درخواست از آقای دکتر آقابابایی برای ارائه لیست مورد نیاز برای دانشجویان تلویزیون اقدام به خرید کتاب نموده ایم.

به همین جهت کتب تخصصی و مشترک علی الخصوص نمایش نامه های جدید تهیه شده است.

با پیگیری های انجام شده، مسئولین کتابخانه مرکزی دانشگاه قول مساعد دادند که در طول سال تحصیلی جاری بنا به فراخور نیاز دانشجویان و اساتید باز کتب مورد نیاز خریداری شود.

سوال: چه زمان قرار است این کتابخانه تخصصی افتتاح شود و در اختیار دانشجویان و اساتید قرار بگیرد؟

پاسخ: کتابخانه هنوز به طور کامل تجهیز نشده است و مدیریت کتابخانه از معرفی شخصی برای انجام این کار سخن می گوید که فرد مسئول کتابخانه تخصصی هنر از تحصیلات در این زمینه برخوردار باشد تا بتوانیم به نحو شایسته کتب را دسته بندی و در اختیار دانشجویان هنر قرار دهیم.

کتابخانه تخصصی هنر

سوال: مکان این کتابخانه تخصصی کجا خواهد بود؟

پاسخ: کتابخانه تحصصی دانشکده هنر در طبقه دوم کتابخانه مرکزی واقع هست که در کنار ارائه کتب تخصصی با پیگیری های دکتر گلبهار [مدیر گروه تلویزیون و هنرهای دیجیتال] موافقت شده است که بخشی سمعی و بصری از آرشیو فیلم و … در کنار آن ایجاد گردد تا به دانشجویان خدمات دهد.

هر چند مکان فعلی اتاق کوچکی هست ولی برای شروع کار مناسب است.

سوال: آیا کتب خریداری شده تک نسخه می باشند یا نه؟

پاسخ: بیشتر کتب خریداری شده دارای چند نسخه می باشند؛ تا بنا به این که هر ساله بر تعداد دانشجویان اضافه می شود، پاسخگویی عزیزان باشد.

از طرفی بیشتر کتب خریداری شده که بر اساس سرفصل های شورای آموزشی خریداری شده اند، استفاده درسی خواهند داشت و لذا به تعداد مناسب از هر کتاب خریداری شده اند حتی کتبی هم که قبلا در کتابخانه مرکزی بودند برای برخی از آنها نسخه های جدیدی هم خریداری شده است.

سوال: برای گرفتن کتب تخصصی آیا با سیستم کلی کتابخانه خواهد بود یا این کتاب ها جداگانه تعریف شده اند؟

پاسخ: در حال حاضر دریافت این کتب هم از طریق سیستم کلی کتابخانه بود ولی می خواهیم بصورت جداگانه در سیستم اختصاصی ویژه کتابخانه تخصصی هنر ارائه گردد.

از اینکه وقت ارزشمند خود را در اختیار انجمن علمی تلویزیون و هنرهای دیجیتال قرار دادید بسیار سپاس گذاریم.

 

coverfinal

خنده‌وانه محمدرضا دوست‌محمدی در همشهری جوان

جلد یک نشریه اولین پلان آن است که مخاطب، چه بخواهد چه نخواهد با آن رو به رو مى‌شود.

این رویارویى اولیه براى تیم نشریات یک نکته‌ى حیاتى و مهم است؛ چون مسیر مقبولیت و موفقیت آن‌ها را تعیین مى‌کند. تنها دیزاینرى مى‌تواند سکان دار جلد مجله باشد که همزمان، سواد تصویرى درست و سرعت عمل بالایى داشته باشد تا بتواند مسیر آن را در دریاى پر تب و تاب مخاطبان به خوبى هدایت کند.

هفته نامه‌ى “همشهرى جوان” سال‌هاست که با استفاده از ایده‌هاى نسبتاً جذاب تصویرى و با اتکا به عکاسى هنرى، نمونه‌ى موفقى از طراحى جلد یک نشریه را به نمایش گذاشته است. محمدرضا دوست محمدى متولد ١٣۵۵ و داراى فوق لیسانس انیمیشن، طى سال‌هاى متمادى، سکان جلدهاى همشهرى جوان را در دست دارد. درک درست او از مفاهیم تصویرسازى و کاریکاتور، فضاى گرافیکى طرح جلدهایش را با چاشنى‌هاى موفق طنز همراه کرده است. تکرار این برخورد به مرور باعث تعریف یک هویت مشخص براى جلدها شده است.

محمدرضا دوست محمدى علاوه بر کار مستقل حرفه‌اى، عضو هیأت علمى دانشکده‌ى هنرهاى زیبا نیز مى‌باشد. او از آن دسته طراحانى است که بسیار پرکار بوده و از ٨ ساعت، ٩ ساعتش را مشغول به کار هستند! در این پست، پروسه‌ى یکى از آخرین طرح جلدهاى او را براى شما آماده کرده‌ایم. موضوع این جلد همشهرى جوان اختصاص به پربیننده‌ترین برنامه‌ى این روزهای تلویزیون (خنده وانه) دارد که از کاراکتر رامبد جوان براى جلد استفاده شده است. با ما همراه باشید:

مراحل طرحی جلد مجله همشهری جوان / خنده وانهمراحل طرحی جلد مجله همشهری جوان / خنده وانهمراحل طرحی جلد مجله همشهری جوان / خنده وانهمراحل طرحی جلد مجله همشهری جوان / خنده وانه

طرح نهایی شده در شماره جدید همشهری جوان:

مراحل طرحی جلد مجله همشهری جوان / خنده وانه

در ادامه منتخبی از مجموعه جلدهای همشهری جوان را نیز می‌توانید ببینید.

طرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوانطرح جلد مجله همشهری جوان

همانطور که ملاحظه کردید، با یک قوه خلاق و استفاده از دانش بروز علم گرافیک و انیمیشن می توان به طرح جلد های مطلوب و مخاطب پسند دست یافت. (جاوید)

منبع: روزرنگ