اسطوره در انیمیشن ملی

اسطوره در انیمیشن ملی

 

اسطوره یک عنصر اساسی تمدن انسانی است.

این مقاله نخست به بررسی فایده های شناخت اسطوره ها ،سودمندی های شناخت و مطالعه درباب اساطیر یک ملت و شناخت هنر و تاثیرگذاری اسطوره بر آنها می پردازد.

سپس به انیمیشن به عنوان مهم ترین و مناسب ترین رسانه ی کودکان با قابلیت در بر گرفتن مضامین اساطیری با رویکرد اصلاح زیربنای فرهنگی جوامع پرداخت می گردد.

مقدمه

هنر بر کودکان تاثیرات ویژه ای دارد.سرمایه گزاری روی کودکان اساسی ترین سرمایه گزاری است،چرا که کودکان حافظ تمدن اند و هرقدر کودکان به لحاظ شخصیتی اصیل تر و تکامل یافته تر شوند در حقیقت تمدن انسانی پربارتر می گردد.

کودک به عنوان سنگ بنای ساختمان عظیم بشری محسوب می شود و ما بنا به ضرورت هر موضوع یا پیامی را می توانیم در قالب انیمیشن برای آنها نمایش دهیم.و این یعنی ظرفی به گنجایش تمدن بشری ،که اهمیت آن زمانی دوچندان می شود که با زیبایی و رعایت اصول زیبایی شناسی توام گردد .در این صورت است که قدرت این پدیده معجزه آسا و اعجاب انگیز می شود.

اسطوره یک عنصر اساسی تمدن انسانی است.افسانه سازی و قصه پردازی بیهوده نیست،بلکه برعکس واقعیتی زنده است که باید از آن یاری جست.

رسالت اسطوره مرامی و مسلکی است و اسطوره باعث و بانی وحدت و یکانگی قومی است.

چنان که افلاطون عقیده داشت اساطیر خواه جنبه ی تمثیلی داشته باشند و خواه نداشته باشند یک کودک قادر به تشخیص مفهوم تمثیلی از مفهوم لفظی نیست و عقیده هایی که شخص در کودکی دریافت می کند ثابت و پاک نشدنی در ذهنش باقی می ماند.در این نوشتار به اسطوره و کارکرد آن در انیمیشن در جهت خلق هنر ملی خواهم پرداخت.

متن مقاله :

هرچند اسطوره در دیدگاه های گوناگون تعاریف و تعابیر متعدد دارد،اما در یک کلام می توان آن را چنین تعریف کرد:اسطوره عبارت است از روایت یا جلوه ای نمادین درباره ی ایزدان،فرشتگان،موجودات فوق طبیعی و به طور کلی جهان شناختی که یک قوم به منظور تفسیر خود از هستی به کار می بندد.اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که در زمانی ازلی رخ داده ، و به گونه ای نمادین ،تخیلی و وهم انگیز می گوید که چگونه چیزی پدید آمده،هستی دارد،یا از میان خواهد رفت، و در نهایت ،اسطوره به شیوه ای تمثیلی کاوشگر هستی است..

اسطوره ها با تماس تمدن ها از یکدیگر نیز دگرگونه می شوند و به همان گونه که گذشت روایت های جداگانه ای از اسطوره را پدید می آورند و از سوی دیگر با گذشت زمان و دیرینگی آنها در طول تاریخ،به صورت تمثیل در می آیند و « بینش اساطیری در انطباق خود با اندیشه ی انسان معاصر از زوایای تاریک ناخودآگاه به خودآگاه او انتقال یافته و در لایه ای اجتماعی حیات پویا و باشعور خود را ادامه می دهد. پندار های اساطیری کهن در ساختی دگرگونه از فرایند نیازها ، آرمان ها و آرزو ها سر بر می آرند و به صورتی سمبولیک در نماد،ذهنیت تمثیلی خود باز می یابند.

دگرگونی اسطوره ها را بیشتر باید در پیوند با کارکرد و کارایی اسطوره ها دانست.این که اسطوره ها با گذشت زمان و در گستره ی تاریخ کارکردی جداگانه می پذیرند و تن به دگردیسی می دهند،نتیجه ی سازش پذیری اسطوره ها با فرهنگ ها و باورهای دوره های پسین است و این دگرگونی ،در اثر سازش پذیری تا زمان اکنون نیز گسترده است..

امروزه نمودهای اسطوره ای و آیین های باستانی را در جشن ها و مراسمی که برپا می داریم ، به روشنی می توان دید.اگرچه دیگر اصل و علت انجام آنها به دست فراموشی سپرده شده است.پس می توان گفت که اسطوره در فرهنگ های امروز،به طور فراگیر فراموش نشده است،بلکه در ژرفای انسان،در خیال ها و رویاهایش در پوششی از کهن الگوها می زید و در هنرهایی که انسان می آفریند بازتاب می یابد،آنگونه که شعر شاعران،نقاشی ها،رمان ها و … بن مایه های اسطوره ای را بر ما آشکار می دارد.البته این نمودها به گونه ای نمادین و رازآلود هستند که گاه دریافت آنها نیاز به شناختی ژرف از اسطوره گذشته ی یک ملت و جامعه دارد.

با ژرف نگری می توان دریافت که اسطوره ها نمرده اند،بکه تا حد دنیوی شدن پایین آمده اند.از اینرو ،رنگ باخته و تقدس و مینوی بودن خود را از دست داده و الگوهای رفتاری جداگانه ای گشته اند.قهرمانان و ایزدان،جای خود را به الگوهای تهی از تقدس داده اند.

نگاهی کوتاه به روند اسطوره و برداشت ملت ها از آن،این بن مایه را روشن می سازد.«در قرن نوزدهم به هر آنچه که با واقعیت تضاد داشت ،اسطوره اطلاق می شد.کم کم پافشاری بر این واقعیت که اسطوره بازگو کننده ی ناممکن ها و نامحتمل هاست،رنگ باخت و به این گفته اکتفا شد که اسطوره در واقع شیوه ی تفکری متفاوت با شیوه ی اندیشه ورزی ماست و در عین حال تصدیق شد که نباید از پیش آن را “کجراهه” پنداشت.به مرور ،از این نیز پیشتر رفت و کوشش شد تا با قلمداد کردن اسطوره به مثابه ی مهمترین شکل “تفکر جمعی” جایی برای آن در تاریخ عمومی اندیشه باز کنند، و از آنجا که تفکر جمعی در هیچ جامعه ای و در هر مرحله ای از تکامل هرگز به طور کامل منسوخ نمی شود،به درستی مشاهده شد که هنوز گونه ای رفتار اسطوره ای در جهان نو باقی مانده است.برای نمونه،سهیم بودن کل جامعه در برخی از نمادها به مثابه ی ادامه ی حیات تفکر جمعی تلقی شد.نشان دادن کارکرد پرچم ملی با تمامی تجربه های عاطفی همراه با آن که به هیچ روی یا “مشارکت” در هر نماد متعلق به جامعه های باستانی تفاوت ندارد،دشوار نبود.

 

اکنون باید از خود بپرسیم فایده ی شناخت اسطوره ها چیست؟سودمندی های شناخت و مطالعه در باب اساطیر یک ملت چیست ؟آنگاه علت تاکید بر ادغام اسطوره و هنر انیمیشن را جستجو کنیم..

۱)مهم ترین کارکرد اسطوره:به گمان الیاده،عبارت است از “کشف و آفتابی کردن سرمشق های نمونه وار همه ی آیین ها و فعالیت های معنی دار آدمی،از تغذیه و زناشویی گرفته تا کار و تربیت،هنر و فرزانگی”

 

۲) شناخت تاریخ تمدن:یکی از سودمندی های شناخت اساطیر آن است که ما با مطالعه ی اساطیر یک ملت،تاریخ تمدن،فرهنگ،اندیشه و سیر پیشرفت آن ملت را می شناسیم.باورها و سنت های باستانی را می توان از درون اسطوره ها بیرون کشید . چه بسا مطالعه ی اساطیر،ما را با گوشه هایی از آداب و الگوهای کهن،که هنوز در ما زنده است و کارکرد دارد ،آشنا سازد.مانند اسطوره های نوروزی.پس با بهره گیری از اساطیر می توان رفتارهای اجتماعی،فرهنگی و روانی ملت ها را تجزیه و تحلیل کرد.

۳)بهره گیری در هنر و ادبیات:فایده ی دیگر اسطوره ،بهره گیری از آن در ادبیات و هنر است.بسیاری از آثار ادبی کلاسیک ریشه ای اساطیری دارند.از شاهنامه ی فردوسی گرفته تا ایلیاد و ادیسه ی هومر،منطق الطیر عطار و گیل گمش که نخستین حماسه ی جهان است ،همه بن مایه ای اسطوره ای دارند.اسطوره حتا در هنر و ادبیات معاصر کاربرد دارد.بسیاری از آثار ادبی و هنری معاصر،چون آثار سورئالیستی ،اکسپرسیونیستی،رمان های روانکاوانه ،نیز آثاری در مکاتب رئالیسم جادویی و فرانوگرایی (پست مدرنیسم)،نیاز به تحلیل اساطیری دارند و کلن یکی از دیدگاه های نقد ادبی را تحلیل اسطوره ای تشکیل می دهد.در ادبیات سرزمین خودمان،در آثار سپهری-از جمله آنجا که به نیلوفر،تقدس نور،آب،زمان، مکان و سفر به «آرمانشهر» اشاره دارد.بنی اسطوره ای می توان یافت.بوف کور هدایت و برخی اشعار نمادین نیما نیز از این مایه ای اساطیری بهره مند است.

آثاری که از مایه های اساطیری برخوردارند،تنها منحصر به آثار شعری و داستانی نیستند.بلکه در هنرهای دیگر ، به ویژه در نقاشی،بسیاری از آثار تجلی اسطوره ای دارند.نقاشی های غار آلتامیرا و غار لاسکو که مربوط به هفده هزارسال پیش است،نشان می دهد که انسان برای بیان اندیشه ها و عواطف خویش از اسطوره کمک گرفته است.پس اسطوره تنها جنبه ی روایی ندارد،بلکه نقاشی،تندیس گری،موسیقی و حتا رقص های آیینی سرخپوستان آمریکا و سیاهپوستان آفریقا و دیگر نقاط جهان نیز همه به نوعی جنبه اساطیری دارند … در هنر معاصر،از جمله در آثار پیکاسو،کاندینسکی و سالوادوردالی ،بن مایه های اساطیری نقش مهمی ایفا می کنند.

۴)عروج و اعتلای انسان:تقلید از اعمال اسوه مانند وجهی مثبت دارد: آیین انسان را بر آن می دارد که حدود خویش را اعتلا بخشد،و خود را همطراز خدایان و قهرمانان اساطیر سازد و در عرض آنان قرار گیرد تا بتواند کارهایشان را انجام دهد.اسطوره مستقیم یا غیرمستقیم ،موجب “عروج و اعتلا” ی انسان می شود.

۵)وحدت بخشیدن:کارکرد اسطوره در جامعه و در میان انسان ها را می توان همانند کارکرد نمایشنامه دانست.«گاه جامعه گنجینه ی اساطیر خود را به نقالان حرفه ای می سپارد و گاه اسطوره به قطعاتی تقسیم شده است که همچون نقش ها در نمایشنامه ی تئاتر،با هم ارتباط و تناسب دارند،و بر روی هم دارای نظم و سامان اند و به همین علت اسطوره در کلیت و جامعیت خود،همبستگی انسان ها را استحکام می بخشد،همانگونه که متن نمایشنامه،وحدت کار نمایش را پی می افکند.در نخستین مورد،کارکرد یا رسالت اسطوره مرامی و مسلکی است و اسطوره باعث و بانی وحدت قوم است.چون آن را بر مبنای نظام ارزشی بنیاد می کند و ما با «دریافت ها» سر و کار داریم.اما در حالت دوم،کارکرد و رسالت اسطوره ،جامعه شناختی یا اجتماعی است و اسطوره وحدت قوم را با ارائه ی نمایشنامه و نمایش و کلیه فعالیت های اجتماعی در لحظه ی تحقق آنها پی می افکند و ما در قلمرو مقولات زیسته و تجربه شده» سیر می کنیم.»

۶)رشد فکری : از راه گفتارهای اسطوره ای انسان می تواند به معنویت و به رشد و نمو فکری دست یابد.امیل ژنه می گوید:«اساطیر که در همه ی زمان ها مجردات لایزال را متمثل ساخته اند،تاثیری عمیق در نضج گیر،صورت بندی و رشد و نمو اندیشه ی ما داشته اند.آنها برخلاف حدس و گمان مان،ساده دلانه و عبث نیستند.گذشتگانمان را یاری داده اند که خود را بشناسند و به ما کمک می کنند که خویش را دریابیم..

از طرق تمثیلات اساطیر که دریافتنی و زنده است،ساز و کار امیال و شهوات انسانی جان می گیرد قوانین هر فلسفه ای نظام و نسق می یابد و معنای زندگانی عالم روشن می شود.

۷)علم به خاستگاه هرچیز:با دانستن “اسطوره” انسان خاستگاه هر چیزی را می داند و به این ترتیب می تواند آنها را به دلخواه کنترل کرده یا به کار گیرد.این دانش،دانش “بیرونی” یا “تجریدی” نیست،بلکه دانشی است که فرد به گونه ی آیینی آن را تجربه می کند ،چه از طریق بازگویی آیینی اسطوره و چه به گونه ی آیینی که آن را توجیه می کند.

۸)زیستن و تجربه ی اسطوره: انسان اسطوره را می زید.به این معنا که فرد، به وسیله ی نیروی برین و مینوی حوادثی که دوباره بیان می شوند یا انجام می گیرند،تصرف می شود.

“زیستن” یک اسطوره ،دلالت بر تجربه ای “مذهبی” دارد که با تجربه ی عادی زندگی روزمره،دیگرگونه است.ویژگی مذهبی بودن این تجربه ،بر پایه ی این واقعیت است که فرد حوادث تخیلی،والاو پرمعنا را دوباره انجام می دهد و دیگرباره شاهد کردار سرشتین موجودات فراطبیعی می شود،به این ترتیب که از زندگی کردن در دنیای روزمره باز می ایستد و وارد جهانی دگرگون شده و آغازین می شود که سرشار از هستی موجودات فراطبیعی و برین است.

آنچه که مورد نظر است،تنها، یادبود رخدادهای اسطوره ای نیست،بلکه انجام دوباره ی آنهاست.قهرمانان اسطوره هستی پیدا می کنند .در واقع فرد با آنها هم دوره می شود.گویی فرد،دیگر در زمان تقویمی زندگی نمی کند،بلکه در زمان آغازین ،زمانی که حادثه نخست بار رخ داده است،می زید.به این دلیل می توانیم این واژه را به عنوان “زمان پرقدرت ” اسطوره به کار ببریم.زمان شگفت انگیز مقدس و مینوی یعنی زمانی که چیزی نو،پرنیرو و پرمعنا ظهور می کند.

تجربه کردن آن “زمان” و امکان انجام دوباره ی آن،این گونه است که دوباره شاهد کارهای الهی باشیم،با موجودات فراطبیعی روبه رو شویم و درس خلقت آنها را فر گیریم.

این خود گرایشی است که همانند یک الگو در تکرار آیینی همه ی اساطیر وجود دارد.

کوتاه سخن این که،اسطوره های آن جهان آشکار می کنند که انسان و زندگی،سرچشمه و تاریخی فراطبیعی داشته اند و همین تاریخ است که پرمعنا،با ارزش و نمونه است.

۹)تحلیل رفتارهای فرهنگ قومی:بدیهی است که با بهره گیری از اساطیر،می توان رفتارهای فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و روانی اقوام گوناگون را تحلیل کرد.

اسطوره یکی از عنصرهای اصلی سازنده ی فرهنگ قومی جوامع نخستین بوده و به راستی هویت اقوام را تشکیل می داده است.اسطوره مشخص کننده ی ساختار حیات اجتماعی یک قوم و ملت است.

اسطوره در سده ی پیش به مفهوم”افسانه” ،حکایات افسانه ای و داستانهای تخیلی تلقی می شد اما از آغاز سده ی کنونی ،دیگر آن را به مفهوم “سرگذشتی واقعی،ارزشمند و گرانقدر،قدسی،نمونه وار و پرمعنی” برشمرده اند.

 

 

بن مایه های انتزاعی و ماوراء الطبیعی روزگار باستان همیشه با زبانی فاخر و فلسفی بیان نشده است،بلگه به گونه ی اسطوره ها،نمادها و آیین ها درآمده است،به گونه ی « نظامی که شاید بتوان آن را پردازنده ی نوعی فلسفه ی اولی به شمار آورد.» در این صورت باید مفهوم لایه های زیرین اساطیر و نمادها را دریافت و به قول زبان شناسان،باید«ژرف ساخت» اساطیر و نمادها را بازسازی کرد و نیک به تجزیه و تحلیل آن پرداخت.آن گاه می توان همه ی واژه های نمادین را به زبان عادی و قابل فهم برگرداند.

با علم به کارکرد های اسطوره و علت تمایل به ادغام هنر و اسطوره لازم است با پیوستگی اسطوره و هنر از جمله روایات شفاهی و ادبیات نوشتاری،هنرهای دیداری،هنرهای نمایشی،رقص و موسیقی بپردازیم و پیشینه ی تاریخی آن را ذکر کنیم.

روایات شفاهی و ادبیات نوشتاری:اسطوره های تمدن های باستانی بیشتر به واسطه ی سنت نوشتاری بازمانده اند.باستانی ترین ماخذ از آن دو شاعر بزرگ یونانی،هومر و هزیود است که تقریبن در سده ی هشتم پ.م. به نوشتار درآمده است.

گونه های ادبی،مانند حماسه-تا آنجا که روایتگر سرگذشتی موثق بوده اند همیشه همچون ابزاری برای انتقال اساطیر به شمار می رفته اند.دو اثر حماسی هومر نمونه ای از کشف ارزش های پهلوانی بوده اند و منظومه ها نیز شالوده ی آموزش و پرورش در یونان باستان قلمداد گردیده اند.حماسه های بزرگ هند همچون مهابهاراته و رامایانه به عنوان دانشنامه های عصر باستان تلقی شده و الگوهایی برای کل هستی انسان رقم زه اند.

تحلیل اساطیری ادبیات و هنر از جیمز فریزر آغاز شد.او کتاب شاخه ی زرین را در آغاز سده ی بیست انتشار داد و در آن ،اسطوره ها و آیین های کهن را به مثابه ی آثار ادبی تحلیل کرد.تی اس الیوت سخت زیر تاثیر آن قرار گرفت.نویسندگانی چون هرمان ملویل،جویس،کافکا،توماس مان، و در ایران هدایت و سپهری از اسطوره تاثیر پذیرفتند و آثاری آفریدند که از نظرگاه اسطوره شناسی قابل تجزیه و تحلیل اند.حتا نقد ادبی معاصر زیر تاثیر اسطوره شناسی قرار گرفت.از جمله منتقدانی که آثار ادبی و هنری را از دیدگاه اسطوره شناسی بررسی کردند،می توان رابرت گریوز،نورتروپ فرای و باشلار را ذکر کرد.به عقیده ی باشلار،شناخت شاعرانه ی جهان مقدم یر شناخت عقلایی آن است.او می گوید انسان نخست از تحلیل و تصویرگرایی به معرفت دست یافت.شناخت علمی و تفسیرعلمی از جهان در مراحل بعد نصیب انسان شد.اسطوره مانند شعر وهنر،مقدم بر آگاهی علمی است.به بیان دیگر می توان گفت که اسطوره پردازان نخستین درواقع آغازگر ادبیات و هنر بوده اند.

هنرهای دیداری:نوع رابطه ای که میان اسطوره و ادبیات وجود دارد،در هنرهای دیگر نیز به چشم میخورد.در معماری و تندیس گری ،کشف های باستان شناسی موید برتری تجلی نظام اساطیری است .اشیای سه بعدی ساخته انسان پیش تاریخی ،شامل سنگ یادبود و مقبره ،خود باز تابی از نگاره های اساطیری است،نیز نقش خورشید و ماه به گونه ای اساطیری ،در برخی جوامع باستانی باز مانده است.از جمله در گورهای مصر باستان و اهرام مصر ،در ساختار گورستان فرمانروایان چینی از دوره ی چو و غیره.

آثار نقاشیان ایرانیان باستان نیز بن مایه های اساطیری دارند.نگاره های مادی ،عیلامی و هخامنشی سر شار از مایه های هنر انتزاعی است . نگارگری نوین غرب نیز ملهم از درونمایه های شرقی ،افریقایی و آسیایی است.پیکاسو تحت تاثیر هنر افریقا قرار گرفت.ماتیس،شاگال ،کاندینسکی نیز زیر تاثیر مشرق زمین بوده اند،به ویژه ماتیس که متاثراز هنر ایرانی بود.

نگرش های اساطیری حتا در آثا معماری به چشم می خورند.یک جلوه ی آن ،نقش اساطیری ستون است.در بسیاری از روایات عامیانه ،آسمان در یک یا چندستون نهاده شده است حتا ستون های تخت جمشید می تواند نماد درخت باشد و خود تخت جمشید شاید نمودگار باغی مقدس و اساطیری است.

معماری آئینی و مدنی از هم جدا شده اند حال آنکه در برخی تمدن ها هنوز پیوندی میان دو گونه معماری دیده می شود از جمله در معماری اصفهان و بناهای تاریخی مذهبی هند و سرزمین های دیگر.

هنرهای نمایشی:اسطوره یکی از ریشه های اصلی نمایش را تشکیل می دهد.این را به ویژه در نمایش های کلاسیک باختر زمین وتراژدی های یونان باستان می توان دید.در تراژدی یونان ،پیشینه ی قهرمانی توسط گروهی کشف و ارائه می گردید که خود در زمره ی قهرمانان نبودند.با وجود این،مفهوم اساطیر موروثی مورد ارزیابی گروهی قرار می گرفت که خود دربرابر گروه گسترده تری عرض اندام می کردند.در این نمایش ها گروه همنوازان به خوانش روایات اساطیری می پرداختند و مردم را با بن مایه های باستان خویش آشنا می کردند.

برخی بر این باورند که پیوند متقابل اسطوره و آئین موجب پایداری نمایش(درام)گردیده است.در برخی جوامع،از جمله در ژاپن و ایران نمودگارهای نمایشی ریشه در اساطیر دارند.

رقص:رقص نیز یکی از ابزار تشریح درونمایه های اساطیری سراسر جهان در همه ی اعصار بوده است.به ویژه رقص های آئینی مربوط به باروری و رویش،پیروزی در شکار،درمان بیماران یا حصول حالات عرفانی شمنی در خور یادآوری است.

یکی از جنبه های زوال آیینها در جامعه ی معاصر غرب گرایش غریبان به رقص است که عاری از پیوند تنگاتنگ و بی واسطه ی با زندگی می باشد.امروز دیگر رقص،بیشتر از دیگر جلوه های هنر،جنبه ی اساطیری و آئینی خود را از دست داده است..

موسیقی:اسطوره و موسیقی در بسیاری از فرهنگ ها به شیوه های مختلف به هم گره خورده اند.برای نمونه حکایات بسیاری بازمانده که خاستگاه موسیقی را به یک شخصیت ایزدی اعصار اسطوره ای نسبت داده اند.بدین گونه،در یونان باستان گمان داشتند که چنگ را هرمس اختراع کرده و به برادرش آپولن سپرده است.از آن پس،آپولن در ضیافت های ایزدی،چنگ می نواخت درحالی که موزها(ایزدان موسیقی)به همراهی او آواز می خواندند.

از دید تفسیرگران اساطیر،انسان های گمنامی که طی هزاران سال برای آفرینش اساطیر کوشیدند،در آثار خود کلیدهای سیمین و زرین و الماس گونی نشاندند و امروز برای ما،تنها همین بس است که این کلیدها را بیابیم تا با آنها درهایی که به نه قفل بسته شده اند(این نه قفل در افسانه ی فنلاندی،رمز سه برابر شده ی سه طبیعت آدمی یعنی طبایع سه گانه ی جسمانی ،عاطفی و ذهنی او به شمار می روند)بگشاییم.

.

انیمیشن و نقش آموزشی آن

انیمیشن به معنای جان بخشی،تحرک و شور و نشاط می باشد که تاکنون واژه هایی همچون نقاشی متحرک،متحرک سازی،جان بخشی و پویانمایی را معادل آن به کار برده اند..

انیمیشن به حرکت درآوردن هرگونه عروسک ،نقاشی،طراحی و حتا انسان است که با وقفه ی زمانی صورت گرفته و سازنده در متحرک سازی دخالت و نقش مستقیم داشته باشد، و ثبت آن حرکت بر روی فیلم،ویدئو و دیسک دیجیتال صورت پذیرد.

انیمیشن به عنوان رسانه ی جمعی مهمترین ابزار برای تربیت کودکان ورشد و نموی فکری و آشنایی آن ها با هویت ملی و معنوی خویشتن است،چنان که افلاطون فیلسوف یونانی در ۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح ظرفیت و توان تجربه های قاب دار را در تاثیرگذاری بر کودکان تشخیص داده بود.وی در کتاب جمهوریت خود با پرداختن به بعضی از نیازهای خاص و آسیب پذیری کودکان می گوید:«شما می دانید که شروع کار به ویژه درمورد یک کودک و یا یک شی ء ظریف،مهمترین بخش کار است.زیرا این زمانی است که شخصیت شکل می گیرد و بنابراین تاثیرگذاری دلخواه با سرعت بیشتری حاصل می شود.»

وی معتقد بود که تمام تجربه های قاب دار باید با درنظر داشتن خیر و سعادت کودکان ساخته و اجرا شوند.او اعتقاد داشت که باتوجه به این که یک کودک نمی تواند قضاوت کند که چه چیز تمثیلی یا صوری است،هرچه در این سن وارد ذهن می سازد قابی ماندگار و غیرقابل تغییر پیدا می کند.

بنابراین بسیار اهمیت دارد که داستان هایی که وی در این سنین می شنود،نمونه هایی از اندیشه های پرهیزکارانه باشد.

اگر در گذشته قصه گویی ونقالی می توانست مخاطب محدود و نسبتن اندکی داشته باشد،در روزگار کنونی ارائه ی قصه و داستان در قالب برنامه های تلویزیونی می تواند میلیون ها مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد.

تصویرسازی و خیال انگیزی از تکنیک های مهمی به شمار می رود که با استفاده از آن می توان به شرایط و موقعیتی خاص عینیت بخشید و معانی و مفاهیم انتزاعی را محسوس نمود.استفاده ی مناسب از تصاویر هنری موجب گیرایی بیشتر اثر گردیده ،احساس حضور مخاطب در صحنه های مورد نظر را قوت می بخشد و از این رو در تاثیرگذاری بر مخاطب نقشش بارز دارد.

برخی انیمیشن را هنر هشتم می نامند.از این رو که دربردارنده ی هنرهای هفتگانه ی دیگر است و قابلیت بیانی نقاشی،موسیقی،ادبیات و داستان را با قواعد هنرهای نمایشی و سینما در هم می آمیزد.یکی از منابع مهم در تحقق این قابلیت های انیمیشن اسطوره ها هستند .اسطوره ها می توانند قابلیت غنی سازی زبان تصویری و غنای معنوی انیمیشن را به عهده بگیرند و مضامین ملی را بازتاب دهند و کودکان را با هویت ملی و برخی آئین و شعایر گذشتگان خود آشنا کنند.

اولین انیمیشنی که مضمون آن حال و هوای قصه های ایرانی را دارد ،خوشه ی گندم ساخته ی اسفندیار احمدیه(سال۱۳۴۱)است.نصرت کریمی در فیلم ملک جمشید(۱۳۴۵)ماجرای یکی از شاهزادگان اساطیری ایران باستان را به تصویر می کشد و در پیدایش آتش(۱۳۴۸)،افسانه ی کشف آتش را توسط ایرانیان نشان می دهد.علی اکبر صادقی در گلباران(۱۳۵۳)فضاسازی و شخصیت پردازی کاملن ایرانی را با قصه ای ایرانی در هم می آمیزد و نورالدین زرین کلک،امیرحمزه ی دلدار و گور دلگیر را در سال ۱۳۵۶ براساس یکی از افسانه های ایرانی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تولید می کند.

اکثر فیلمسازان انیمیشن در دهه ی ۵۰ (همچون عبدالله علیمراد،وحیدالله فرد مقدم،نفیسه ریاحی و…) با ساخت آثار ارزشمند انیمیشن ،مضامین افسانه ها و اساطیر ایرانی را جهت ساخت اثر خود به خدمت گرفته اند ،به طوری که بیشتر این آثار توفیقات جشنواره ای جهانی نیز داشته اند.

نتیجه گییری:

اسطوره را می توان به مثابه ی مهمترین شکل تفکر جمعی قلمداد کرد.اساطیر سرمشق های نمونه وار همه ی آیین ها و فعالیت های معنی دار آدمی را پیش روی انسان قرار می دهند.باعث شناخت تاریخ تمدن،فرهنگ و اندیشه و پیشرفت ملت می شوند و از آنها می توان در هنر و ادبیات بهره جست چرا که شناخت اساطیرباعث اوج و اعتلای انسان و وحدت قومی می شود.

از طرفی نیز مناسب ترین سن برای آموزش و تثبیت اطلاعات در ذهن انسان سنین کودکی است و انیمیشن مناسب ترین رسانه ی جمعی برای مخاطب کودک با میزان تاثیرگذاری بسیار زیاد است.

با استفاده از مضامین اساطیری در انیمیشن و تولیدات ملی می توان به آینده ی فرهنگی و جامعه ی متمدن تری امیدوار بود.

 

منابع:

میرچا الیاده،چشم اندازهای اسطوره،مترجم:جلال ستاری،صص۱۷ ، ۱۴۴-۱۴۵

روژ باستید،دانش اساطیر،مترجم:جلال ستاری،ص ۱۰۹

دلاشو م،لوفر،زبان رمزی قصه های پری وار ،مترجم:جلال ستاری،ص ۵۷

magicTscience and religionTnew yorkT1955Tpp.101-108

mythsTritesTsymbelsTpp.6-7

مهوش واحددوست،رویکردهای علمی به اسطوره شناسیچاپ ۱۳۸۱، ص ۹۲

مقاله ی نقش انیمیشن در فرهنگ سازی و آموزش کودکان و نوجوانان ،مژگان محمدی،انتشارات دانشکده صدا و سیما،۱۳۸۸

سربخش،محمدصادق،مطالعه ی کارکرد انیمیشن در ادبیات عامه،اداره ک مطالعات رسانه و ارتباطات،تهران ۱۳۸۱

غریب پور،بهروز،انیمیشن از نخستین گام ها تا اعتلا،دانشگاه هنر،تهران ۱۳۷۷

احمدی،علی اصغر،زائر دارابی،علی،روانشناسی تربیتی،انتشارات ایران،۱۳۶۷

قصه،افسانه و اسطوره در انیمیشن ایران،محمود لطان پور،انتشارات دانشکده صدا و سیما،۱۳۸۸

 

گردآوری: زینت رحیمی

نوشتن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.